تبليغاتX
به نام خالق زیبایی ها


به نام خالق زیبایی ها

㋡ ㋡ خانه من و تو ㋡ ㋡

سلام بچه ها خوبید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ببخشید من نتم قطعه الانم که اومدم موقته ، یه کسایی یه چیزایی نوشتن من روحمم خبر نداره نمی دونم چی شده اومدم حتما ج میدم

راتی قهرمانی تیراختورم تبریک میگم به نصف حقمون رسیدیدم نصفشو خوردن همه میدونیم و بس

امیر پاشا چوخ یاشا چوخ یاشا ، ساغولین اوشاغلار و یاشاسین تیراختور

اینم بگم اذربایجان حلالت نمیکنه تررررررررکییییییییی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!قهرمان واقعی رو همه میشناسن

--------------------------------

راستی چیه همه کامنت خصوصی میذارن !!!!!!!!!!! تورک بودنم خصوصیه !!!!!!!!

| |مهسا|

سلاممممممممم

نتم قطعه بروبچ اومدم ج میدم مرسی ار کامنتاتون

| |مهسا

یکی اومده روز خلیج فارسو تبریگ گفته منم که بد قاطیم

ببینم این دریاچه ما جون میده داره میمیره اره شما برید برا اسم خلیجتون هر چقد میخواین بخرجین ای خاک تو سر بی فرهنگ و  بدبختتون کنن فردا بدبخت شدین اون وق میگم بهتون بیای تبریک بگی کل ایران که هیچی خاور میانه شوره زار میشه اره بذارین دریاچه جون بده اذربایجان چیکارس

ایرانو از ما دارین شما به فکر خلیجتون باشین خلیج فارس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بپا چی میگی ج بد میگیری

| |مهسا

سلاملار یولداشلارا

یاخچی سیز ؟

من کی چوخ یاخچیرام تیراختور عاشیقلری هامیسی یاخچی دیلار

بو ایونونان منیم اورکیم سویودی ، 2 گلی چی تورکی وردی تیراختورا الان دا یادمنان چیخمریب

 بو اوتماغی تهران تحفه الرینا تسلیت دیرام

استفراغی لار دا منتظر اولسونار بیر جون دا اولارین چین تسلیت دیراجاغام

نمه مدعی واردی تیراختور تچه لری التیندا ازلیب و ازیلجاخ و

اخر سوزیم قهرمانلیخ تیراختورا لایق دییر و بس 

| |مهسا


At least 5 people in this world love you so much they would die for you

حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند


At least 15 people in this world love you, in some way

حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند


The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you

تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشد


A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like you

یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود،

حتی کسانی که ممکن است تو را دوست نداشته باشند

Every night, SOME ONE thinks about you before he/ she goes to sleep

هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند


You are special and unique, in your own way

تو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی


Someone that you don't know even exists, loves you

یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی


When you make the biggest mistake ever, something good comes from it

وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود


When you think the world has turned it's back on you, take a look
you most likely turned your back on the world

وقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده، یه خرده فکر کن،

شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای

Always tell someone how you feel about them
you will feel much better when they know

همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن،

وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند احساس بهتری خواهی داشت

If you have great friends, take the time to let them know that they are great

وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند


______________________________

 یه خبر دارم برا دخی ها(تورک) ایشالا اپ بعد میگم هنوز کامل نیس و وقتشو ندارم

| |مهسا|


بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک

شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک

آسمان آبی و ابر سفید , برگهای سبز بید

عطر نرگس , رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

---------------------------------------------------------


یه سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام  بهاری تقدیم شما ، خوفین؟ خوشین؟ سلامتین ؟

منم خوفم ، خوشم و سلامت ، مدرسه ها هم که تعطیل داریم حال میکنیم کلی هم ترکوندیم و حال کردیم و سالمیم و تلفات ندادیم

منم عیدو تفلیییییییییییک میگم البته پیشاپیش ، سال خوفی داشته باشید و حالشو ببرید تعطیلی ها رو عشق است البته اگه امتحانا بذارن


---------------------------------------------------------


یه خفر جدید ، نزدیک عید همه دارن خونه تکونی میکنن منم می خوام لینک تکونی داشته باشم ، بی معرفت جماعت حذف میشنااااااااااااا ، بعدا شاکی نشین

| |مهسا|


در استادیوم سهند نشسته اید و محو تماشای بازی هستید که بغل دستیتان کشف جدیدش را با شما در میان می گذارد . حضور یک دختر با شکل و شمایل پسرانه در ورزشگاه غیر ممکن به نظر میرسد ولی ایپک جز دخترانی است که این ریسک را به جان خریده است . وقتی در جامعه ما حضور در ورزشگاه برای دختران خطرناک توصیف میشود (انگار نمونه خطرهای موجود در استادیوم در خیابانها وجود ندارد) مجبور هستی از حضور یک دختر شانزده ساله تبریزی عشق تراکتوری در استادیوم به عنوان یک ریسک نام ببری . ریسکی که از نظر ایپک به یک بار تجربه کردن می ارزد هر چند اگر یک روز پر دلهره گذرانده باشی . دیدن یکی از عکسهای ایپک در فیس بوک و حس کنجکاوی خبرنگاری ما باعث شد تا پیدایش کنیم و در دفتر نشریه ساعتی با او هم صحبت شویم . ایپک قبل از صعود تراکتور به لیگ برتر ، بازیها را جدی نمی گرفت و برخی از شعارهای هواداران مثل «دودورودورود» دست مایه شوخی هم کلاسیهایش بود . ولی از دو سال پیش همه چیز عوض شد . حضور پرقدرت تراختور در لیگ برتر ، بازی های جذاب ، سیل طرفداران تراختور همه و همه باعث شد تا ایپک بازیها و نتایج تیم را از تلوزیون پی گیر باشد و به قول خودش رسما به جمع طرفداران یک تیم با سابقه و محبوب وارد شد . قضیه رفتن به استادیوم موقع صحبت پسرخاله ها با پدرش که در مورد رفتن به استادیوم و دیدن بازی ابومسلم و تراختور بحث می کردند در حد شوخی مطرح می شود . این شوخی با راضی شدن پدر در یک هفته مانده به مسابقه جدی تر می شود . خرید کاپشن و شلوار ورزشی البته چهار سایز بزرگتر از سایز ایپک جز اولین کارهایی است که انجام می دهند و در طول هفته چندین و چند بار برنامه ریزی هایشان را با پدر و بقیه افراد دخیل مرور می کنند . بالاخره روز موعود فرا میرسد . ایپک بلافاصله بعد از مدرسه برای رفتن به ورزشگاه آماده می شود . ماسکی را برای پوشاندن صورتش رنگ میکند ، قبل از کاپشنی که خریده اند چند دست لباس می پوشد ، صورتش را رنگ می کند و بالاخره کلاه می گذارد و موهایش را می پوشاند . همه این تلاشها برای این است که دختر بودنش تابلو نباشد . از قبل تصمیم گرفته اند 10 دقیقه بعد از شروع بازی وارد استادیوم شوند چون معمولاً با شروع بازی فشار جمعیت برای رفتن به استادیوم بازرسی ها را سریعتر میکند البته پسرخاله هایش زودتر به ورزشگاه رفته و کمی بالاتر از جایگاه ویژه جا گرفته اند . در پارکینگ پدر ایپک پارچه قرمز یکی از هواداران را قرض می گیرد تا ایپک آن را روی سرش بیاندازد . با عینک آفتابی که به چشم زده کاملاً آماده رفتن به استادیوم شده است . شکل و شمایل پسرانه پیدا کرده ، حتی نحوه راه رفتنش هم عوض شده و یاشار اسمی که برای خودش انتخاب کرده ، کاملاً زیبنده اوست . مشکل اصلی عبور از بازرسی بدنی است . با پدر قرار گذاشته اند هر اتفاقی بیافتد نباید یک کلمه هم حرف بزند . سرباز ، بازرسی معمول بدنی را انجام می دهد . پدر پشت سر یاشار همان ایپک خودمان ایستاده و منتطر عبور اوست . سرباز مشکوک شده ، کدام آدم عاقلی اوایل مهر در حالی که هنوز گرمای هوا فروکش نکرده و خیلی ها فقط تی شرت پوشیده اند ، چند دست لباس می پوشد ؟ سرباز دست خود را برای برداشتن عینک آفتابی بالا می آورد ولی قبل از حادثه پدر مداخله کرده و با یک هل و گفتن «یاشار گئت گؤرومدی » ایپک را نجات می دهد . ایپک هم بدون معطلی شروع به دویدن کرده و خود را به جایی که پسرخاله ها خبر داد ه اند می رساند . البته یاشار ما شانس می آورد چون سرباز با وجود شکی که کرده از گیر دادن دست بر می دارد . حدود پنجاه هزار نفر دو طرف استادیوم را پر کرده اند . از نظر ایپک جو استادیوم متفاوت و غیر قابل توصیف است . از وقتی وارد ورزشگاه شده طبق قرارشان سر و صدا نکرده تا یاشار نبودنش آشکار نشود . به همین خاطر بهترین قسمت تشویق ها اجرای موج مکزیکی است که همیشه از تلوزیون شاهد آن بوده است . بعد از مدتی هیجان بازی بر سکوت ایپک غلبه می کند . در یکی از صحنه های حساس بازی با فریادش نگاهها را متوجه خود می کند . تقریباً همه آنهایی که دوربرشان نشسته اند ایپک را به همدیگر نشان داده و تعجبشان را با هم تقسیم می کنند . یکی از آنها پسری است که انگار به چیزی که دیده شک کرده چون برای لحظاتی به پشت سر خود خیره شده و تخمه به دست بیشتر شبیه مجسمه شده و فقط با شنیدن جمله «اوغول دوز گؤرموسن ، قیزدی ، دؤن قاباغیوا »به خودش می آید . از این به بعد صدای ایپک هم قاطی صدای بقیه هواداران می شود. با همه وجود «یاشاسین آذربایجان» و «تیراختوری ائل ایستر / شرفلی میللت ایستر» را فریاد می زند . در جایی که آنها نشسته اند همه فقط به فکر تشویق تیم هستند از فحش یا ناسزا خبری نیست . شاید استادیوم سهند تنها استادیومی است که همه شعارها در جهت روحیه دادن به تیم خودی است . تراختور در دقایق آخر بازی به گل می رسد تا با برد تراختور این روز پر دلهره و پر هیجان به خاطره ای شیرین تبدیل شود . با سوت پایان بازی در واقع یک روز فراموش نشدنی برای ایپک به پایان می رسد . بعد بازی او خود را همانند قهرمان فیلمی می داند که در پایان فیلم به هدف مورد نظرش رسیده است

برگرفته از وب یاشاسین اذربایجان

| |مهسا

پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود

در یخچال را باز می کند

عرق شرم ...
بر پیشانی پدر می نشیند

پسرک این را می داند

دست می برد بطری آب را بر می دارد

... کمی آب در لیوان می ریزد
 
صدایش را بلند می کند ، " چقدر تشنه بودم "

پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است ...
_______________________
یه داستان دیگه

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که

 مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.

به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و

هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با

لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با

لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.

کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند

و از پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند.

ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار
حرکت می‌کنند.
زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند.

باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید.

او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن

باران می‌بارد،‌ آب روی من چکید.

زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای

پسرتان پزشک مراجعه نمی‌کنید؟

مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم.

امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند !!!

| |مهسا|

( قند ) خون مادر بالاست ، دلش اما همیشه ( شور ) می زند برای ما . . .

اشکهای مادر ، مروارید شده است در صدف چشمانش 

دکترها اسمش را گذاشته اند آب مروارید !

حرفها دارد چشمان مادر ؛ گویی زیرنویس دارد !
دستانش را نوازش می کنم ؛ داستانی دارد دستانش . . .

وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره میفهمی پیر شده !
وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده !
وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچی نمیگه . . .
و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های توست دلت میخواد بمیری . . .
.
.
.
.
تو ۱۰ سالگی : ” مامان ، بابا عاشقتونم ”
تو ۱۵ سالگی : ” ولم کنین ”
تو ۲۰ سالگی : ” مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم ”
تو ۲۵ سالگی : ” باید از این خونه بزنم بیرون ”
تو ۳۰ سالگی : ” حق با شما بود ”
تو ۳۵ سالگی : “ میخوام برم خونه پدر و مادرم ”
تو ۴۰ سالگی : ” نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم ! ”
تو هفتاد سالگی : ” من حاضرم همه زندگیم رو بدم تا پدر و مادرم الان اینجا باشن . . ."
ازهمین حالا قدر پدرو مادرامونو بدونیم . . .
.
.
.
آدما تا وقتی کوچیکن دوست دارن برای مادرشون هدیه بخرن اما پول ندارن . . .
وقتی بزرگتر میشن ، پول دارن اما وقت ندارن . . .
وقتی هم که پیر میشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن . . .
به سلامتی همه مادرای دنیا . . .



پدرم ، تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم میتوانند مرد باشند !

___________________

اینو تو وب یکی از اجی های گلم خوندم ، خوشم اومد گفتم بذارم وبم ممنون از اینکه اجازه داد وبشم اسمش "رخت آسمانی" هست

| |مهسا|

سلام به همه من نتم قطعه الانم از مدرسمون اومدم ممکنه چند روزی نیام و بعدا به نظرات جواب

می دم .

میسی یه دنیا که سر می زنید یه سوال فنی هم دارم

به نظر شما بهترین خرید استقلوله کی بود ؟

۱- رحمتی

۲- جباری

۳- ترکی

لطفا گزینه مورد نظرتون رو به شماره ۲۰۰۰۹۰ ارسال کنید

_________________________________________________

من اومدم با کلی حرف که تو گلوم مونده

این مقاله رو  از نود گرفتم نوشته ی :

 فرزاد ملازاده

برنامه نود در گزارشي از تبريز صحنه‌اي را نشان داد كه بدون شك هر آذربايجاني بعد از ديدن آن صحنه گريست. دو هوادار تراكتور در دامنه كوهي روي برف‌ها به صورت سينه‌خيز قصد رسيدن به يادگار امام(ره) و ديدن بازي تيم محبوبشان را دارند. واقعا چه ارزان اين همه عشق را ناديده گرفتند. دوست عزيز آقاي تركي! واقعا به كدامين ماجرا اين همه عشق را قرباني كردي. دوستي مي‌گفت: داور است و او هم اشتباه مي‌كند اين قبول اما واقعا يك داور در يك بازي اين همه اشتباه مي‌كند. وقتي كه گريه‌هاي آن جوان آذري را كه در راه بازگشت از استاديوم زارزار مي‌گريست هنوز هم مقابل ديدگانم است من هم با تو گريستم كه چه آسان و به مانند خوردن يك ليوان آب سرد حق تيم تبريز را خوردند و كسي خم به ابرو نياورد آقاي مظلومي درست است كه شما برديد اما حتي دو آتيشه‌ترين هوادار شما هم اين برد به دلش نچسبيد و در دلش گفت اين سه امتياز مال ما نبود حال شما هم مطمئنا در دل همين را داريد اما به ظاهر...؟

راست مي‌گوييد ديوار فوتبال تبريز كوتاه است و هر كس هر جور كه بخواهد يعني دلش بكشد در اين ميدان نظر خود را غالب مي‌كند. آقاي تركي اگر شما صداقت داريد و نمي‌خواهيد كه در آينده شرمنده اين هواداران شويد بايد صادقانه در رسانه‌هاي عمومي به اشتباه خود اذعان كنيد.

آيا اين حقيقت كه فوتبال آذربايجان دارد چوب بي‌مسئوليتي افرادي كه پشت ميزنشين هستند را مي‌خورد را بايد قبول كنيم يا در روزهاي آينده عكس آن ثابت خواهد شد اگر مي‌خواهند پايان ليگ با حرف و حديث همراه نباشد بايد چاره‌اي بر اين بازي پرحرف و حديث بيانديشند. البته به نظر خود من نويسنده اين ماجرا را هم مثل ماجراهاي تاريخ گذشته به تاريخ پر از حرف و حديث فوتبال ما خواهد پيوست و آنچه در دل‌ها خواهد ماند و ياداور آن روز غمناك خواهد بود گريه جوان آذربايجاني است كه به عشق تيم ديارش چاره‌اي جز اشك ريختن ندارد. آقاي تركي فراموش نكن كه مردان آذربايجان با اين ناداوري‌ها هم قد خم نخواهند كرد و سوار بر عرشه موفقيت گام در راه‌هاي نو خواهند گذاشت و يك به يك پله‌هاي موفقيت را خواهند پيمود و هيچ كس نخواهد توانست با اين اراده راسخ آنها ذره‌اي مقابله كند. چرا كه ايران همواره به آذربايجاني‌هاي خود باليده و خواهد باليد پس فراموش نكنيد كه هيچ‌گاه خورشيد پشت ابر نخواهد ماند و روزي دست آنهايي كه به اين ديار كم‌لطفي كرده‌اند رو خواهد شد.

واقعا اگه حتي ذره اي شرف داشته باشن استقلاليا واسه اين برد باد آورده خوشحال نمکنن

برد شيرين 2 بر صفر تـــــــــــــــــــــــــــــــــــرکــــــــــــــــــــــــــــــــي در مقابل تراکتور نوش جان فدراسيون فوتبال و تيم استقلال باد

این حرف دل ماست ، اس اس سوراخ شده هم بدونه چوب خدا صدا نداره ، پرسپولیسیا با مربی ترک تو نیمه دوم تو 10 دقیقه 3 تا زدن بهتون البته مثل پنالتی های شما ابکی نبوده

| |مهسا|

[-Design-]